
داستان دوم قسمت دوم چشمه خوشبختی ساقه ها سه ساحره را با خود به داخل شکاف دیوار بردند و شوالیه نیز از اسبش جدا شد و بدنبال انها کشیده شد. فریاد وناله ی درد ناک جمعیت مایوس در هوای صبح بلند شد، و با بسته شدن دوباره دیوارهای باغ به یکباره خاموش شد. آشا و آلتدا از دست آماتا عصبانی بودند که به طور تصادفی شوالیه را با خود اورده بود. " فقط یه نفر میتونه توی اون چشمه شنا کنه. همین طوری هم سخت بود که انتخاب کنیم کدوممون شنا کنه، چه برسه یه نفر دیگه هم باشه!" شوالیه که در ...
ادامه مطلب