چشمه خوشبختی و ناشر بریتانیایی هری پاتر: آیا احتمال تهیه فیلم از «کوییدیچ» و «بیدل نقال» وجود دارد؟

خرید بک لینک

داستان  دومقسمت دوم                     چشمه خوشبختی ساقه ها سه ساحره را با خود به داخل شکاف دیوار بردند و شوالیه نیز از اسبش جدا شد و بدنبال انها کشیده شد.   فریاد وناله ی درد ناک جمعیت مایوس در هوای صبح بلند شد، و با بسته شدن دوباره دیوارهای باغ به یکباره خاموش شد.  آشا و آلتدا از دست آماتا عصبانی بودند که به طور تصادفی شوالیه را با خود اورده بود.  " فقط یه نفر میتونه توی اون چشمه شنا کنه. همین طوری هم سخت بود که انتخاب کنیم کدوممون شنا کنه، چه برسه یه نفر دیگه هم باشه!"   شوالیه که در سرزمین بیرون دیوار با نام سر لاکلس شناخته می شد، دریافت که این سه زن ساحره هستند ، و خود نه جادو بلد بود و نه مهارت زیادی در شمشیر یا نیزه بازی داشت و نه هیچ چیزی که او را در برابر این جادوگر ها برجسته کند، وبا این وجود هیچ امیدی برای شکست این سه زن برای رسیدن به چشمه نداشت. بنابراین تمایلش را برای بازگشتن به بیرون دیوار ها نشان داد.   این بار آماتا نیز عصبانی شد و با لحن سرزنش امیزی گفت:  " بزدل! شمشیرتو بکش، شوالیه، و به ما کمک کن به هدفمون برسیم."   و به این ترنیب سه ساحره و  شوالیه ی نگون بخت قدم در باغ جادویی گذاشتند، جایی که گیاهان، میوه ها و گل های عجیب و نایابی در دو طرف راه روشن از نور افتاب به وفور رشد کرده بودند. انها به راه خود ادامه دادند و به هیچ مانعی بر نخوردند تا این که به پای تپه ای رسیدند که فواره چشمه در بالای ان بود.   اما انجا کرم سفید غول پیکری بود که دور دامنه ی تپه حلقه زده بود. وقتی به ان کرم متورم و نابینا نزدیک شدند، چهره ی زشت و چندش اورش را رو به انان کرد و گفت:  " گواه دردت را به من بده."    سرلاکلس شمشیرش را کشید و سعی کرد جانور را بکشد، اما شمشیرش شکست. آلتدا سنگ هایی را به طرف کرم پرتاب کرد، آماتا وآشا نیز تمام ورد هایی را که ممکن بود انرا مطیع (مثل طلسم فرمان) یا بیهوش کند امتحان کردند اما قدرت چوبدستی انان نیز مانند سنگ های دوستشان و شمشیر شوالیه بی اثر بود.     خورشید در اسمان بالا و بالا تر رفت و آشا که مایوس شده بود شروع به گریه کرد. در این هنگام کرم بزرگ صورتش را به طرف آشا برد و اشک های روی گونه اش را نوشید. تشنگی کرم برطرف شد ، خزید و به داخل سوراخی که روی زمین بود رفت و ناپدید شد.    سه ساحره و شوالیه از ناپدید شدن کرم خوشحال شدند و شروع به بالا رفتن از تپه کردند و مطمئن بودند پیش از ظهر به چشمه می رسند.     اما در نیمه سر بالایی بودن  که به کلماتی رسیدند که جلویشان روی زمین حک شده بود:   " ثمره ی تلاش هایت را به من بده"    ادامه دارد...

کلوپ طرفداران سرسخت هری پاتر...

ما را در سایت کلوپ طرفداران سرسخت هری پاتر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: شنبه 22 آذر 1404 ساعت: 20:16

صفحه بندی